نگاه ها چه زود

بدل به کلام ها

وابرها  بدل به باران می شوند

کلام ها ، نجواها می شوند در گوش ها و

زمزمه نفسهای تو

به صدای بارانی لحظه های من

و نهرها به دریا ها می رسند

من به اقیانوس بی کران تو

ولی چقدر دورم

دورم از تو

با تو

/ 5 نظر / 10 بازدید
ابراهيم

سلام دوست عزیز براتون آرزوی موفقیت دارم در تمامی مراحل زندگی خوشحال می شم از وبلاگ های یکدیگه استفاده کنیم یا با نظرات هم آشنا بشیم منتظرتون هستم

مهرشاد

شعرات زيباست .نويسنده ش خودتی يا انتخاب ميکنی .به هرحال هر چی باشه وبلاگت عاليه .دلم واسه باران خيلی تنگ شده بود .اينروزا فقط باران رو جلوی آينه و تو ی چشمام ميديدم . اما حالا کمی آروم شدم .

مرتضی

و دلها چه دير به هم ميرسند. واقعا حيف

رضا کاظمی

اسب های سپيد/ازدشت قصه های دور رسيدند/وتو را/همراه آسمان و باران وپرندگان بردند./ /کاش می ماندی دنيارا درست می کردی!/ما بی تو/کاری ازپيش نمی بريم! رضا کاظمی. ۱۶-۶-۸۵

سودابه راسخ

فکر کنم اون دوستمون راست گفته تو یکی از commentهات، که حال و هوای فراق رو دوستتر داری تا وصال. این خصلت اغلب شاعر ها و هنرمندها و کسانیست که کلشون بوی قرمه سبزی میده که شاید خودشون هم ندونند یا حتی نخواهند. قشنگ بود. به بلاگ من هم سر بزن و نظر بده ، خوشحال میشم