وقتهایی هست که دلت می گیره آرزو می کنی کاش یه کوه بود که می گرفتی و ازش می رفتی بالا . تا ته همه رسیدن ها. نردبانی که می بردت به رویاهات .بالای ابر ها می رفتی به روزهای کودکی می رفتی کنار حوض پر ماهی زیر در خت انار دراز میکشیدی  و زل می زدی از لای شاخه های سبز و گلهای سرخ ش  به اسمون آبی خدا . بعضی وقتها یاداوری کردن چیزهایی که الان داری و بدست اوردی و در برابرش چه چیزهایی که ازدست دادی تلنگر سنگینی بهت می زنه . خودت رو می فروشی به چند تا پول سیاه که جز درد سر چیزی نداره . یه آسمون پر از پولک و ستاره یه دنیا پر از بوی گوجه سبز تازه . که لابلاش پر از گلهای محمدی پر پر شده است . یاد همه کسانی می افتی که دیگه نیستن می ری تو ده سالگی . می ری تو دنیای کوچه های خاکی با دیوارهای کاهگلی . می رسی به اونجایی که همه چی رو اونجا گم کردی . بو که می کنی این بار از کوچه هاش بوی بلوغ می یاد . همون که ما رو از هم جدا کرد . پسرها با پسرها- دخترا با دخترا....

/ 9 نظر / 13 بازدید
mikael

زندگی شايد همين باشد گهی بودن و گاهی بيش نبودن وبلاگ زيباييه و نوشته هاتون هم جالب. برای اينکه ثابت کنم چه قدر دوسش دارم زيباترين متن ادبی قرن رو حک کردم خوشحال ميشم به من هم سری بزنی و نظرت رو بدی. پيشاپيش ممنونم. ايام به کام.

سارا

زندگی هميشه همينه هميشه بايد برگردی به عقب و حسرتشو بخوری....... به قول شما اين نيز بگذرد!

-من ميخوام برگردم به کودکی ... -برگشتن ممکن نیست -برای گذشتن از ناممکن کی رو بايد ببينم؟ -رویا رو -رویا رو ؟ کجا زیارت بکنم - درعالم خواب -خواب به چشمام نمیاد - بشمار تا۳۰ بشمار ۱و۲ -۱و۲ -۳و۴ ..............

آدمک

دوست عزيز سلام....متن قشنگی بود...اگه کوهی باشه که از پس کوره راهی مارو به شهر سبز کودکی ببره حتما مامن همه ی فرياد های آدم ها بود از سر دلگيری روزگار پس از بلوغ يا باشه نردبانی که مارو تا بام آسمون آبی رويا پرواز بده ....حيف که اين محالات تا وقتی که زنده ايم مجال لولان ندارند....ما ميون همين بزرگی های بی دليل....مشکلات و بی تفاوتی هامون زندگی ميکنيم و هيچ دستی به ياد گرمای دستای خوب دوستی های کودکی پناه دست هامون نيست....چشم هام و می بندم و تو خيال با اين نوشته ی قشنگ دوره ميکنم خاطره ی روزهای خوب کودکی رو....خاطره ی روزی که کنار ديوار بلوغ دست هامون از دست های هم جدا کردند و بروی هم مهر سرد محرم و نا محرم ....خير و گناه چسبوندند....حيف که ديگه کسی دلش برای اون دستای داغ...اون صفای يک دلی و سادگی نمي تپه..

رضاکاظمی

رويا چيز قشنگيه پسر؛خيلی قشنگ!برات به اندازه ی کوه دماوند رويا آرزومی کنم.شد؟راضی نشدی؟خب بروبالاتر...

هستی۱۹۸۰

عظمتش ادم رو ميگيره وقتی روبه روش می ايستی انگار دستاشو باز کرده تا تو رو محکم بغل بگيره اون بالا که ميری بچه ميشی شيطنت می کنی اما وقتی امدی پايين .... ميبينی رويا هات رو اونجا جا گذاشتی ميگن اينجا دنيای واقعی خيال پردازی ممنوع

دنيای زمينی

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................ مونث هستند !!!!!!!! سلام.خوبی؟ایول.ممنون که وبلاگم رو تنها نزاشتی بازم منتظرتما. حتما بیا.باز هم ممنون

پرنيان ماه

سلام الآن كه اومدم فكر نمي كردم آپ كرده باشي ولي حالا مي خوام بگم : مرسي به شما كه چشم ما رو به جمال نوشته هاتون روشن كردين ، خيلي زيبا بود

شما

....مرسی و مرسی و مرسی خيلی لذت بردم