گفتی :ممکن نیست

اما،

من دیدم:

درختی را که نیمی سبز بود و نیمی کبود

و مارمولکی بر تنه لاغرش می پژمرد

گفتی :ممکن نیست

اما،

من دیدم:

پرنده کوچک را

که با نوک سرخش

آسمان را می شکافت

و بادی دیوانه وار می وزید.

گفتی :ممکن نیست

اما،

من دیدم:

کودکی که رنگین کمان را چون شالی

بر گردنش پیچیده بود

گفتی :ممکن نیست

اما،

من دیدم:

زمستانی را که همه جا برف بود و برف..

دیدم :

مردی را که گلی چید و دستهایش آتش گرفت.

(ali.v.akbs---------------------

.

تو را فقط بخاطر غریبه ای که
خطی به رویت نکشید
ترک کردند
برای تنهای ات
همه ستاره ها را

در آسمان شب
خواهم کشید
بارانک

/ 3 نظر / 6 بازدید

سلام سلام . من که بروزم بهم سر بزن منتظرتم ها

نازي

سلام دوست خوبم. من آپ کردم منتظرتم بهم سر بزن دیر نکنی ها منتظرم

نازی

سلام سلام. من اومدم ببخشید که دیر اومدم آخه این روزا حسابی مشغول امتحانات بودم تازه فعلا تموم نشده ولی یه وقفه کوتاه داشتم و فرصت کردم تا بهمه دوستای گلم که منو قابل دونستن و بهم سر زدن سر بزنم بازم بیای پیشم منتظرتم