به جست و جوی  تو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بر درگاه کوه می گریم

در آستانه ی دریا و علف

به جست و جوی تو

در معبر بادها می گریم

در چار راه فصول

در چار چوب شکسته پنجره ای

که آسمان ابر آلوده  را

قابی کهنه می گیرد

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی تا چند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن

و عشق را که خواهر مرگ است

و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد                         

پس به هیئت گنجی در آمدی:

بایسته و آز انگیز

گنجی از ان دست

که تملّک خاک را و دیار ان  را از این سان دلپذیر کرده است!

نام ات سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد

متبّرّک  باد نام تو

و ما هم چنان دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را

/ 0 نظر / 14 بازدید