برف همه جا را سفید می کند

آب یخ می بندد

خورشید در خاطره رنگ می بازد

آخرین بذر امید را می کارم

برای تو

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
هديه(ذهن زيبا)

زيباست در اين خاک در اين خاک در اين مزرعه پاک بجز عشق بجز مهر دگر بذر نکاريم

باران

همیشه سلام میان من و تو فقط چند شاخه بنفشه فاصله است، چند ترانه غریب. دلکده کوچک من پذیرای وجود مهربان توست. " از کوزه حرفهای من گاهی می شود، لبی تر کرد." پس بگذار نفسهای گرمت هستی بخش دلکده ام باشد. بی صبرانه منتظر سبزینه نام زیبایت هستم

.

در ميان هر سيب دانه ها محدود است در دل هر دانه سيب ها نامحدود چيستانی ست عجيب دانه باشيم نه سيب «درخت اميدتان پربار»

کامران

حالا که آمده ای گریه نکن دیگر مشق نمی نویسی همه مدادهایت رنگی است "محمدرضا عبدالملکیان" ### به روزم رفيق

.

نرمی برفا شده زمين پاتيناژ. پس غير از من بازم نقطه هست؟

samira

آخرین بذر امید را باید با اشکی آبیاری کرد که شاید هنوز یخ نزده

کارگاه نمدمالی

"آقامرض داری سوت می زنی؟!/ازکوچه ای می گذشتیم تاریک روشنا یکی یقه مان راچسبیدوپرسید:"آقا تاییدصلاحیت یعنی چه؟نه اصلاصلاحیت یعنی چه؟گفتیم :عزیزجان.... (کارگاه نمدمالی به روزاست.)

کارگاه نمدمالی

دیشب،بازداشتیم ازهمان کوچه ی قبلی می گذشتیم که دوباره کسی جست زدوهمان جای سابق مان راچسبیدو فشارداد!دادوبیدادمان رفت هواکه:لامصب،چه کاربه آن جای مان داری،چسبیدی،فشارمی دهی،ول هم نمی کنی؟گفت:تاجانت درآید.گفتیم باناله:چه کرده ایم مگر؟گفت:چراروی مردم خال می گذاری؟!گفتیم:چه طور؟....به روزیم ماهمچنان...کلاس ميذاری برای ماآقاياخانم بارانک!خب يه توک پاهم برای ماببارديگه!کم ميادازبارونتون

کارگاه نمدمالی

سرنمی زنیددیگرببم جان!خوش نیستیداین ایام؟یاعاشقید؟بیاییدجانم

رضاکاظمی

سلام.مگه اینجاپیدات کنیم اونم اگه سربزنی این شعرروبه روزکنی دوبارپیدات کردیم!کاربدی نیست.نه خوبه.منتظرکارای بعدیت می مونم.تابعدآقای ستاره ی سهیل[چشمک]