کلام

آغاز نمی شود

به گفتن.‌ نبودنت

که عطر خاطره ات

رویای بی ستاره مرا

در هذیانی تب آلود

بی ستار گی

نقش هزار خورشید

می بندد

بالا بلند

لبخندت رازیست

از انعکاس هزار آینه

هزار چشم

حتی اگر

هیچ ستاره ای

در آسمان سو نزند

/ 10 نظر / 10 بازدید
پر بهونه

سلام دوست من خيلی با صفايی چه شعرهای زيبايی خيلی زيبا بود خوشحال ميشم آپ کردی خبرم کنی منم منتظرم...

چشم انتظار

سلام از کامنت زيبايی که گذاشتی ممنونم سرزنده باشيد و بارانی

بهارک

سلام راستش رو بخواین من اصلا نتونستم با این نوشتتون ارتباط برقرار کنم. به نظرم یه جورائی فقط چیدمان کلمات کنار همه بدون هیچ معنائی یعنی منظورم اینه که برای رساندن مفهوم کلمات بیشتری لازم داره ... نمی دونم شاید هم من اشتباه میکنم . به هرحال موفق باشید

مکاشفه

چه اينجا قشنگ شده..

مهرنوش

آره دوست عزیز حکایت غریبیه! مثل وقتی که با یه لبخند انعکاس هزار آینه رو میبینی!

پرنيان ماه

سلام بلاخره مجبور شدی لينکم کنی می بخشی من خيلی پرروام

رضا کاظمی

من تکه ی آخررابيشتربه عنوان شعرمی پذيرم تاکل آن را.شعری می شودکوتاه وموجزوزيبا؛البته باکمی کار.قربانت.

رضاکاظمی

سلام.اومدم خبری نبود؛پس نظرم رادوباره تکرارمی کنم.قربانت.

کامران

چقدر سنگین میماند عشق در خیال من اگر بدنیا نمی آمدم

کامران

شعرای زيباتون خوندنی و زيبان