داشتم دعا می کردم ،همیشه بمانی

و چشمانم ،

همسایگان دائمی باران نباشد

-بی تو نمی شود- 

اگر نباشی من از سقوط یک ستاره ،

و از صدای باد

عجیب می ترسم

داشتم دعا می کردم، باشی تا با هم

به نشانی سبز ستاره ها کوچ کنیم

داشتم خیال می کردم ،با هم

به انتهای آسمان ابی رسیده ایم

و من با شادی می گویم؛ برایت آب آوردم

تشنه نیستی؟

و تو چقدر مهربان

برویم لبخند می زنی

بی نگاه تو،هیچ وقت از سرزمین باد ها نمی کوچ م

بی صدای تو، در دیار باد می میرم

و مرا در گور ستانی از برگهای زیتون چنان دفن می کنند،

که باد و زیتون و خاک ؛

خاطرات حضور تو

و فروغ نیم سوز فانوس شادی هایم  را 

هیچگاه فراموش نکنند.

من تنها به دیار رویا نمی رسم

بمان و برای همیشه به لحظات م رنگ بزن

با فوج فوج مهربانی 

/ 8 نظر / 17 بازدید
samira

تنها تکرار نام توست که می گويدم ... چشمهايت ٬ خواهران بارانند....

رضا کاظمی

آقاشماداری يه کارايی می کنی ها.دست مريزاد داشت اين يکی.(نسبت به کارها ی قبلی)اگه جمع وجورش کنی ويه چيزايی شوحذف کنی ازتوش يه شعرخوب وشسته رفته درمی آد.ازخوندنش خوشحال شدم.

يه آشنا

نوشته هاتون روز به روز عميق تر و زيباتر می شه/ اميدوارم لحظاتتون با فوج فوج مهربانی هزار رنگ بشه/

مهرنوش

در اين کوير تشنه عصيان و آرزو باران ببار جرعه نابی به کام عشق ----------------------------------------------- ســلام اولین باره که اینجا میام ولی از بوی بارون خوشم میاد! بازم میام.

نازنين

می گويم تشنه ام تو می گويی بيا به ستاره ها بسپاريم برايمان دعا کنند... بارانی باشی.

مهسا

فوق العاره لطیف نوشته شره است و البته با قلمی توانا و نوشتاری عمیق. به خصوص اینکه خودم هم شخصا باران را بسیار دوست دارم. استعاره ها کاملا حرفه ای می باشنر. جدا لزت بردم.

پرنيان ماه

مثل اينكه تا شاعر شدن راهي نمونده زيباست موفق باشي