گریه را اگر می شد کشت

می کشتم

که تو انقدر نخندی به چشمان خیس من

و من

نکوبم سرم را به دیوار سادگی مدام

که چرا عاشقت شدم،چرا؟!

برای قتلت تصمیم گرفته ام

                                  ماه من

یکی از همین شبهاست که می آیم سراغت

و آنچنان تمام می کنم تو را

که طاقت حوض تمام شده است

                                        از بودنت!

 (روی ماه خداوند را ببوس)

/ 8 نظر / 9 بازدید

بابا خيلی خشنه !!خوبه که خودت ننوشتی راستی دوباره شمع هات اومدن که؟!!!ايندفعه واسه چی نذر کردی ؟؟؟

رضاکاظمی

اول اينکه:پست قبلی خيلی باحال شد.يعنی شعرترشد.دوم اينکه:کارانتخابی ازکامران کارخوبيه ازلحاظ معناوجانمايه اما به فرم وساختارش ايرادوارده.من بودم به گوشش می رسوندم که اگه ميتونه يه دستی به سروگوشش بکشه.مقبول ترميشه.تصدقت

آزاد

کم کم به بچه ها بگو من فقط همین هفته مهمانشان هستم به اولین علامت از آرامش دریا که رسیدیم کار این زورق شکسته تمام است ممکن است ما اشتباه کرده باشیم اما به طور قطع و یقین ردپای رفتگان ما را با باد برده است ما باید برگردیم فرصت شبگیر ستاره بسیار است رادیو راست نمی گوید کاش فانوسی با خود آورده بودید این جا هر بی راهه ی پرتی به آن منزلگاه نامنتظر نمی رسد امروز آخرین روز دقایق آخرین روز همان هفته مقرر است

کامران

لطف داری به من بارانک جان عزيز و شرمنده از اينکه يادم رفت درباره اون عکسه ازت اجازه بگيرم.من بايد اينکارو ميکردم و اينکه باز لطف داری به من و من هميشه لذت ميبرم از خوندن کارای کوتاه تو(و اینا به هیچوجه نون قرض دادن نیست)

آن

ميدونی آدم رو ياد چی ماندازه شعر کامران؟ ياد بوف کور هدايت؟! الان که دوباره اينجا خوندمش يادم اومد!!

۩۞۩๑ رويا ۩۞۩

دوباره لذت بردم از خودن این شعر زیبا قلمتون خیلی به هم نزدیکه با اجازه لینکت میکنم تا دوباره سر بزنم

شبنم (کودکانه)

یکی از همین شبهاست که می آیم سراغت و تمام می کنم تو را .... *************** سلام ! زیبا بود :)