دیشب اتفاق بدی افتاد

دختر شبانه های شعرم

با ترس گفت

نمی خواهد به صدای من عادت کند!

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستایش

[گل] خوشحالم که قبل از اومدنم مهمون شعر زیبات شدم. ترس گاهی نشونه ی خوبیه!

آدمی از جنس حوا

سلام بار اوله میام اینجا.. کوتاه مینویسن ولی زیبا موفق باشین.. تا بعد.. [گل]

نسرین

زیبا بود لطفا به من سری بزن

ستایش

نمیدانم چقدر باورم خواهی کرد من برای چندمین بار از خودم کوچیدم تا دوباره بسوی خود بازگردم. باز کوچیده ام اما دیگر دلم بازگشت نمیخواهد. باور کن میخواستم از خود به خود برسم ولی انگار میان راه چیزی مانع رسیدن مبشود. شاید تابلو میان راه مرا گمراه میکند.نمیدانم اما دیگر دلم بازگشت نمیخواهد.

رضاکاظمی

چرا ترس؟ متوجه دلیل آوردن کلمه ی ترس برای این موجود نشدم...

رمحمد

در شبانگاهان با نوشته هایت شب را سحر کنم

ستایش

سلام دوست خوب و مهربانم.از دلگرمیها و حمایتهات سرشار از خوشی وغرورم. هر گام که برداشتی چراغی روشن شد.[گل]

فتانه همدرد

خوب شاید احساس کرده یه روز ترکش میکنی خیلی دوست داااااااااره

کاش باران می آمد باران نرا یاد او می اندازد بی آنکه با او زیر یاران رفته باشم