چشمهای ت را ببند

بانوی سپید لحظه های من

بانوی غنوده در

بستر سپید شهر آینه

چشمهای ت را ببند

خیانت کردم! 

***

همه

آمدند

خواندند.

خبری از تو نشد

بر واژگان نامت که

کلید جستجو را می زنم

نتیجه ای در بر ندارد.

 

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرنوش

از چند وقت پيش که زدی تو ذوقم و برام کامنت گذاشتی که: کامنتهات سرسريه! اينجارو فقط گاهی ميخوندم و چیزی ننوشتم که خدای نکرده سرسری باشه و ناخوشایند شما! ولی اين دفعه نتونستم سکوت کنم: اين پست آخر معرکست!

نازی

سلامممممممممم. بالاخره من اومدم می دونم که خیلی دیر شد اما بالاخره اومدم با همون وبلاگ قدیمی خوشحال می شم بازم بهم سر بزنی و بانظرات زیبات دل گرمم کنی منتظر تو دوست خوبم هستم زودی بیا نزار خیلی چشم براه بمونم.

مردی از کوه

سلام، گاهی وقتها خیانت هاست که لذت داشته ها رو یاد آوری می کنند، اما اون زمان وقتیه که، فرصتها همه مرده اند .

شما

سلام ... با لاخره کارم تموم شد تو برف و بارون سرمای شب تا صبح توی يه باغ تو خيابون فرشته بوديم دو روزه از تب افتادم تو خونه امروز عصر با لاخره احساس کردم بهترم ...از اين به بعد هستم و مرسی از اين همه مهر و صفا که شادم کرد و از يادم برد که چقدر تنهام

ندا

خبری از تو نشد ...

ندا

جالب بود پنجره ... در موردش فکر می کنم

مهدی ترابی

یاور همیشه مومن سلام همه آمدند خواند ند خبری از تو نشد چشمهای ت را ببند خیانت کردم! (( اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد)) زیبا و در عین حال گرفته ما را که لرزاند خوشحالم.

حامد نيک بخت

دوست عزيز سپاس از آمدنت کارها را خواندم. برای کار های بعدی ات بيشتر می نويسم.خبرم اگر کردی. کار ها خوب بود . فقط قبل از خيانت کردم کلمه ايی مثل من آهنگ شعرت را يکنواخت و ارگانيک می کرد. در شعر دوم هم ( اما ) بعد از نتيجه ايی. در اولين فرصت لينکت می کنم عزيز مداوم باشی

mehdi omidi

حقيقت پيداست نه باور سختيست تنهايی. چشمان بسته بستر روياست رویایی کودکانه بی فرجام و زیبا و حضور گرم بودن در انعکاس نگاه اینه هویت فراموشی خیانت را معنا میکند اگر غم تنهایی باران اشک را بشوید ببارد باز ببارد اری چیزی شبیه باران ولی افسوس اشک شمع منجمد بر دامان خاک هنر تنهاست بستری دیگر بباید ساخت شاید حضوری دوباره شاید تولدی دیگر