(قله ناز)

باد

بر دوش کوه که می وزید

آن همه انتظار مرگ آور را 

در قفای مهی غلیظ پوشاند

و خبر از آرامش آئینه ها

و خبر از راهی پر نور میان باد و خاک اورد

سهم گریه اش را 

در ناز کای هیجانی گلگون پوشاند

 او و دل شنگ و نا ارامش

میزبان آن همه مخمل

وهجوم بی محابا ی تشویش شدند

از آنهمه نبض پر طپش ستاره ها

در راه شیری صعود به آسمان

از ان همه هماغوشی پر از خاک و بنفشه

فقط یک دنیا بوی گل را به یاد داشت

و فقط زمزمه میکرد چقدر مهربان ، چقدر مهربان

می گفت :

پریزاده ای از آسمان آمد و یکدم

فقط یکدم

مرا به ضیافت نور برد.