جمعه بود

با صدای شلیک هفده گلوله

و خواب شیرین ژاله را آشفت

برای آنکه می پنداشت

درخت را

از خون، بباید سیراب کرد

اینک

 درخت با خون سیراب

میوه های نا همگون

آورده است

در جمعه