کلاغ

 

این داستان یه کلاغ اه که بخاطر خیانت کاری محاکمه میشه توی یه دادگاه صحرایی و بعد محکوم به اعدام می شه حکم اعدام توسط سنگسار اجرا می شه . هر کی که تا حالا خیانت نکرده باید اولین سنگ رو بزنه هم همه  ای به پا میشه سر ها در گریبان است  صدایی از کسی در نمیاد. ضربات منقار کلاغ ها تو سر ش یکی بعد دیگری فرود میاد ،سزای خیانت همین اه پست فطرت ،بی حیا ، بی ابرو و بعد پسرک یادش می اد یه روز تابستان که دزدکی با پسر خاله اش رفته بودند توی باغ از درخت بالا رفته بودند و یه تخم لق کفتر رو گذاشته بودند توی لونه کلاغ که روی تخم هاش خوابیده بود اقا کلاغ از راه می رسه و میبینه که خانم روی یه تخم گنده که با بقیه فرق داره ،خوابیده و یادش میاد که خانم توی این مدت که از خونه میزده بیرون چه دروغ ها که بهش نمی گفته و کجا ها که نمی رفته یه چرخی تو آسمون میزنه از ته دل فریاد می کشه ولی جز صدای غار  غار که کلاغهای دیگر رو می کشونه صدایی شنیده نمی شه.سیل مشت و لگد که از هر طرف نصیبش می شه انگار که سر به زنگار موقع ارتکاب جرم گرفتنش هر که از راه می رسه یکی دوتا نثار ش می کنه و دست آخر زیر بار این سنگها می میره و هیچ کسی از خودش نمی پرسه که این تخم لق رو کی تو خونه اش کاشته.