همیشه همین است

تو می آیی

دست روی شمعدانی های کنار حوض می کشی

ومن می مانم

برای نوشتن نامت روی  تنه ی درخت ها

همیشه همین است

تو

می روی و مهربان می مانی

و من

همیشه با خنجری در دست!

 


       

نیامدی

سپید پوشان

با نقاره و طبل

روی بام ها

منتظر ماندند

 

امشب

من و ماهی های حوض

فقط

ماه را

میهمان بودیم.

 

تقدیم به دلتنگیهای تو

 


       

خانه را سرخ می کشم

به رنگ  ماتیک لبان تو

یا سرخی خون دلم

 آسمان را سیاه می کشم

بی ماه

 بعد تو

 آسمانم ماه ندارد