دختر حوض پر ماهی

خانه را از نو بکش

من خشت می زنم تو

نقش دیوارها را بکش

من آب می آورم

تو نقش ماهی ها را

روی حوض بی آب

دختر حوض پر ماهی

آن بالا روی آسمان یک

خورشید

نه

آسمان را شب بکش

پر ستاره

بی ماه

ماه را اینجا

کنار من بکش!


       

قامتت را نشانم دادی
قامت صاف و بلندت را
قامتی که کوه برای خویش نشان کرده
کوهنورد نمی دانم می دانی
در دل سنگی کوه
قلبی عاشق
برای هر بار دیدنت
چقدر خود را به صخره ها می کوبد
اینبار دلش را که آرام کردی
برایش لالایی بخوان
تا زمان ترکت نبیند
واز غصه نمیرد.

(از یک دوست)


       

و چنان بی تابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه

دور ها آوایی است که مرا می خواند.

چهارشنبه قرار بریم اشترانکوه  این عکس می تونست آخرین عکسم باشه 3 سال پیش که رفتیم من از نزدیکی های قله روی برف سر خوردم و حدود 700 متر را تو چند ثانیه اومدم پایین و کنار یه پرتگاه روی یه سنگ متوقف شدم. چیزی مثل یه معجزه!