شمعدانی ها

باران خورده

بر آستین پنجره

رنگ خاک،

چهره دیوارها ی

انباشته از هندسه خورشید

میهمانی خاطره ها

در بهت ی تاریک و

 همهمه ی گنگ

از سترگ دیوارهای سنگی

و نوای ساز شبگرد

از پرسه های خواب الود

در کوچه بامها

ابرها می آیند

من و تو

خشت می زنیم

خانه مان

آسمان ها ا ست

پولک لباس ت

بوسه همه ستاره های

به گل نشسته  در باغجه

و روشنای

شب افروز مهربان ماه

بهشت ، اما

 بی باران!

 


       

حضورت ،

جای خوب پر گشودن

بی وقفه آبی همه دریاها

           رقص همه برگ ها

               به رنگین کمان پاییز

وهمه باریدن هاست

خیال،

 با نوازش های مهربان

          سرانگشتان دست های تو

                  از تاریک و وهم الود

 همه جاده ها

 به روشنا می رسد

پاییز،

 با همه ی برگ ها و رنگ ها

و باد،  با نوازش های

        طلایی گندم زارها، 

            همه آوازها و رقص ها

بی تو،

هیچ ندارد!


       

داشتم دعا می کردم ،همیشه بمانی

و چشمانم ،

همسایگان دائمی باران نباشد

-بی تو نمی شود- 

اگر نباشی من از سقوط یک ستاره ،

و از صدای باد

عجیب می ترسم

داشتم دعا می کردم، باشی تا با هم

به نشانی سبز ستاره ها کوچ کنیم

داشتم خیال می کردم ،با هم

به انتهای آسمان ابی رسیده ایم

و من با شادی می گویم؛ برایت آب آوردم

تشنه نیستی؟

و تو چقدر مهربان

برویم لبخند می زنی

بی نگاه تو،هیچ وقت از سرزمین باد ها نمی کوچ م

بی صدای تو، در دیار باد می میرم

و مرا در گور ستانی از برگهای زیتون چنان دفن می کنند،

که باد و زیتون و خاک ؛

خاطرات حضور تو

و فروغ نیم سوز فانوس شادی هایم  را 

هیچگاه فراموش نکنند.

من تنها به دیار رویا نمی رسم

بمان و برای همیشه به لحظات م رنگ بزن

با فوج فوج مهربانی 


   مهرگان فرخنده   

دومین جشن بزرگ ملی- دینی ایرانیان "مهرگان"که در روز 10مهر، روزی که نام روز و ماه یکی بود، جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی (طبیعی)، تاریخی و دینی داشت.

از دید نجومی، مهرگان چند روز پس از میانه  پاییزی جشن گرفته می‌شود (میانه پاییزی در روز نخست مهر صورت می‌گیرد) و جشن برداشت فرآورده های کشاورزی است.

 از دید تاریخی در این روز نیروی داد و راستی به سرکردگی کاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگری آژیدهاک پیروز شد و فریدون به شاهی رسید. مبارزه راستی و دروغ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه‌ای این مبارزه و پیروزی پایانی حق بر ناحق را نشان می‌دهد. ولی،‌در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه‌ای دارد.

از دید دین در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است. همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان است.

جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترین نمودهای فرهنگ ایرانی است. مهر یکی از خدایان پیش از زرتشت بود که پس از زرتشت به فرشته آفریده اهورا مزدا درآمد.روشنایی و مهر، همیشه با روشنایی بی پایان خدایی یکی بوده‌اند.


       

بهشت گم شده بود

یافتم ت

به بهشت بگو

به ش نیازی نیست.

حالا کجا پنهان ت کنم؟

در بهشت؟


       

با کاظمی عزیز و عطر یاس ش 

می اید، می نشیند کنارت،اخرین یادداشت های ش را در کاغذهای سفید که برخی جاهای ش را هم خط زده است از کیفش در می آورد و عینک شیشه گردش را از جیب در می اورد و به چشم می گذارد ، یک دانه گل یاس خشک شده از جیبش می افتد و تو خودت را آماده سفر می بینی ، روی پله های روبروی صنایع دستی ترابی ، توی همان گذر فرهنگ و هنر و نفس عمیقی می کشی و یک دانه از سیگارهای کوچک اش را روشن می کنی و دنیای تصاویر در ذهنت جان می گیرد ، ترا به همان سرزمین های می برد که در رویاهای ت ساخته ای و از کوچه های گذر می کند که زمانی تو هم از ان ها عبور کردی و بارها دلت لرزیده است و خطوط مبهم ذهنت بدل به تصاویری حقیقی گشته اند ، تو را میهمان عطر یاس های خانه قدیمی می کند همان خانه که شاید حوالی انجا بود، همانجا که گم ات کردم و گل یاس، سالهاست در همان جا می شکفد و خودش نمی داند که چه سرنوشت های را رقم زده است و چه دلها ی که با عطر ش تا اسمان هفتم خدا پر کشیده است و کاش زبان باز می کرد و می گفت از گذر سالیان از جوان ها که اکنون پیر شده اند و او همان جا باقی است . خمی هم به ابروی ش نیاورده است. توی جیبش یک دانه از همان یاس های خشک شده است و تو می فهمی که این گل یاس خشک شده چه ارزشی دارد درست مثل کلیدی است که درهای بهشت را بروی ت باز می کند و تو سبکبار بسوی ش پر می کشی و حال این بار میهمان بهشت ش هستی در سرزمینی گنگ و خاموش .   


       

وقتی نیستی

نشانی ات را از مرغان دریایی می پرسم

می دانم که همنشین بارانی و دریا

دختر سالهاي باراني

يادمان نرود به اين دشت بي ثمر پي

باران امده بوديم