اه اسفندیار مغموم
اسبت را کجا بسته ای
تو را ان به که لب فرو بسته باشی
وراز رويينه تنی ات را با کس ميان ننهاده باشی  

دیدی چه امد بر سرت زانچه خود می پنداشتی