تو بودی و 

پنجره ای که  

به ازدحام کوچه خوشبخت

باز می شد.

تو بودی و 

آسمان بود

و شمعدانی ها

تو بودی

بهشت بود،

اما من

 در رویا.


       

(برای یک سالگی تو)

 

روزی ما دوباره کبوتر های مان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دستِ زیبائی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برایِ هر انسان

برادری ست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ئی ست

و قلب

برایِ زنده گی بس است.

روزی که معنایِ هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر ِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.

روزی که آهنگ ِ هر حرف ، زندگی ست

تا من به خاطر ِ آخرین شعر رنج ِ جست و جویِ قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ئی ست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد.

روزی که تو بیائی ، برای همیشه بیائی

و مهربانی با زیبائی یک سان شود

روزی که ما دوباره برای ِ کبوتر های مان دانه بریزیم

ومن آن روز را انتظار می کشم

حتا روزی

که دیگر

نباشم.

(شاملو)  


       

پشت پنجره 

برف می بارد

ومن در رویایم او را 

آدم برفی می کشم

سرد و خاموش

فردا صبح

فقط آفتاب

خواهد درخشید